17 August / 30 August New Style

رنج و شکنجه ی شهید مقدس پاتروکلوس

در دوران سلطنت اورلیانوس [ امپراتور اورلیانوس از سال 270 تا 275 میلادی] در گالیا و همچنین در سایر نقاط، آزار و شکنجه ای خشن علیه مسیحیان آغاز شد. در این زمان در شهر تریکاسین یک مرد صادق به نام پاتروکلس زندگی می کرد؛ او در حومه شهر در خانه ای که پس از مرگ والدینش به دست او رسید، زندگی می کرد؛ او ثروتمند و دارای اموال زیادی بود.

اين مرد شب و روز خدا را پرستش مي كرد، چون از قانون مقدس او لذت مي برد و زندگي تقواي مسيحي را به دقت انجام مي داد.

او فقط یک بار در روز، در ساعت دوازدهم، غذا می خورد، و قبل از خوردن غذا، ستایش و دعا به خداوند می کرد؛ و اموالش را به فقرا، بیوه ها و یتیمان تقسیم می کرد، و به ویژه به مسیحیان نیازمند که با تمام قلب خود به خداوند خدمت می کردند.

بخششی او آنقدر بزرگ بود که فقرا او را به عنوان توزیع کننده گنجهای آسمانی می شناختند، زیرا او برای خود گنجهای روی زمین جمع نکرد، بلکه در آسمان جمع کرد و از همه لذت های دنیوی دور شد، تنها به دنبال پادشاهی آسمان فکر می کرد.

این مرد مقدس که زندگی خود را با ترس از خدا با روزه و دعا و هر گونه خوشایند زندگی می کرد، از خداوند قدرت دریافت کرد تا ارواح را بیرون کند، و به او نعمت شفا دادن نیز داده شد، به طوری که با قدرت مسیح ارواح ناپاک را بیرون می کرد و هر گونه بیماری را که به مردم می رسید، شفا می داد.

در آن زمان، شاه بدکار اورلیانوس، آزار دهنده ی خشن مسیحیان، از شهر سنونیوسک به شهر تریکاسین آمد، و وقتی از پاتروکلوس مقدس شنید، دستور داد که او را بگیرد و به نزد خود بیاورد. وقتی پاتروکلوس را دید، به او گفت: "من درباره ی جنونت شنیدم؛ تو ایمان باطل پذیرفته ای و کسی را که توسط مردم تحقیر شده بود پرستش می کنی". اما مقدّس به این سخنان جنون آمیز پاسخ نداد. آن گاه اورلیانوس از او پرسید: "نامت چیست؟" مقدّس پاسخ داد:

نام من پاتروکلوس است. اورلیان دوباره پرسید: "شما چه عقیده ای دارید و چه خدایی را پرستش می کنید؟" پاتروکلوس مقدس پاسخ داد: "من خدایی زنده و واقعی را می پرستم که در آسمان ها ساکن است و به فروتنان نگاه می کند؛ من خدایی را می پرستم که همه چیز را قبل از اینکه چیزی رخ دهد می داند". اورلیان گفت: "جنون خود را رها کن و خدایان ما را پرستش کن، و تو به خاطر این به افتخار و ثروت ما پاداش داده می شوی و نامت بزرگ می شود".

مقدس پاسخ داد: من جز خدای حق را نمی شناسم، که آسمان و زمین و دریا و هر چه را که دیده می شود و آنچه را که دیده نمی شود آفریده است. اورلیان گفت: به ما نشان بده که آیا آنچه می گویی درست است؟ پاتروکل گفت: همه چیزهایی که می گویم درست است، اما از آنجا که همه شما به دروغ می میرید، شما نمی خواهید به حقیقت ایمان بیاورید، زیرا دروغ همیشه از حقیقت متنفر است. اورلیان گفت: اگر به خدایان قربانی نمی کنید، شما را در برابر آتش می کشم.

و مقدّس پاسخ داد: "اينک من قرباني سپاس را به خدا مي آورم، و خود را به عنوان قرباني به خدا مي گذارم،

آن گاه شاه اورلیان خشمگین شد و دستور داد که به پاهای شهید، زنجیرهای آهنینی که در آتش سوزانده شده بود، زده شود. همچنین دستور داد که دست های مقدس را با زنجیرهای آهنینی که در آتش سوزانده شده بود، به پشت سرش ببندند. سپس دستور داد که مقدس را به زندان بیندازند و در آنجا نگه دارند تا زمانی که راهی برای کشتن مقدس پیدا کند. در حالی که در زنجیرها بود، مقدس به خدا دعا کرد و گفت:

(زبور ۱۱۸:۷۶) و همچنین: "از رحمت تو شاد و شاد خواهم شد، زیرا رنج من را دیده ای". (زبور ۳۰:۸) سه روز بعد، پادشاه اورلیان در دادگاه عمومی خود نشست و دستور داد که شهید را از زندان بیرون بیاورند و به دادگاه عرضه کنند.

شهید پاسخ داد: "خداوند ما جان بندگان خود را برای همیشه از مرگ نجات داده است. او کسانی را که به او توکل می کنند رها نمی کند. اگر چیزی از اموال من را می خواهی، به خوشی به تو می دهم، زیرا می بینم که فقیر هستی". اورلیان گفت: "چگونه می توانی مرا، امپراتور، فقیر بخوانی، در حالی که من گنجهای بی شماری دارم؟"

تو ثروت دنیایی داری، ثروت زودگذر، اما تو فقیر هستی، چون تو خود را نداری، چون ایمان مقدس خود را به خداوند ما عیسی مسیح به دست نیاوردی. بنابراین تو توسط قاضی عادل، خدا، محکوم می شوی، به عذاب با پدرت، شیطان.

"خداوند من، که از نوجوانی خدمتش می کنم، به من رحم کرده است. ولی وای بر تو، وقتی که به جایی که شیطان در آن است، برده می شوی، و در آنجا عذابهای ابدی را می بینی".

<unk> تنها بدن من در اختیار شماست؛ اما شما نمی توانید به روح من دست بزنید، زیرا هیچ کس جز خدای یکتا که آن را آفریده است، هیچ قدرتی بر آن ندارد، که به ما، بندگانش، گفت: "از کسانی که بدن را می کشند اما نمی توانند روح را بکشند نترسید، بلکه از کسی که می تواند هم روح و هم بدن را در جهنم نابود کند بترسید".

"آيا خدايان ما هم چنين قدرتي ندارن، چون براي ما حقيقت دارند، چون هميشه به هر چيزي كه از آنها پرسيده شده جواب مي دهند، و اين چيزيه كه تا به حال به تو، دشمن و متهم خود، زنده نگه داشته اند".

<unk> از جمله خدایان ما، آپولون بزرگ [اپولون در یونان باستان به عنوان خدای نور شناخته می شد؛ در عین حال، او هدیه پیش بینی آینده را به دست آورد] ، و زئوس قدرتمند [زئوس <unk> خدای برتر دین باستان یونانی که به عنوان پدر و مادر خدایان دیگر شناخته می شد] ، و مادر خدایان دیانا [دیانا <unk> در یونان باستان به عنوان الهه نور و زندگی شناخته می شد؛ همچنین به عنوان توزیع کننده زندگی تازه و شکوفا در طبیعت احترام می گذاشت؛ زیرا آنها بدون فریب هستند.]

[ امپراتور اورلیانوس، به عنوان یک بت پرست، مطمئن بود که خدایان او می توانند آینده را پیش بینی کنند؛ او بدون قصد از نام آپولو که در یونانی های باستان به عنوان پیش بینی کننده آینده شناخته می شد، اشاره کرد.

بسیاری از معابد ساخته شده توسط یونانی های باستان به افتخار آپولون در همان زمان به عنوان عقاب های مشهور شناخته می شدند؛ معروف ترین عقاب دلفی، عقاب در اوروبیا، در جزیره ایوبی و در مکان های دیگر بود؛ یونانی های باستانی در تمام موارد جدی و مهم زندگی شخصی و اجتماعی به کمک عقاب ها مراجعه می کردند: بدیهی است که پیشگویی هایی که یونانی ها برای مشاوره به آنها مراجعه می کردند، نمی توانستند آینده را پیش بینی کنند، زیرا همیشه

پاسخ های گمراه کننده و مبهم.] .

و سنت پاتروکلوس گفت:

و از پدران ما شنیده ایم که او پادری "آدمس" پادشاه تسالیا بوده است. و از زئوس که به عنوان یک خدا پرستش می کنید، می دانیم که او یک مرد نفرت انگیز و بدکار، زناکار، دزدان و هر نوع شرارت است.

اون آدم کشي و دزدي کرده و به مرگ شرمناکي کشيده شده و زمين جسدش را نمي پذيره

و به "ديانا" که مادر خدايان شما مي گوييد، و شما نمي دونيد که او ديوانه ي ناهار است. و به ديوانه اي که ديوانه ي ناهار است. و به ديوانه اي که ديوانه ي ناهار است.

و به خاطر اين که تو اينقدر بدگويي ميکني، صبر نمي کنم. اما الان به تو ميگم که اگه به خدايان "آپولوس" و "زيوس" و "آرتميس" عبادت نکني، تو رو در اين لحظه از دستم ميگيرم.

تو مثل دزدي که خون بيگناه رو ميکشي و گوشتش رو نميخوري، تو هم ميخواي گوشتم رو بکشي و گوشتم رو نميخوري، و اگر گوشتم رو هم بخوري، به روحم آسيب نمي رسوني.

پس از این که مقدّس این کلمات را گفت، اورلیان بسیار عصبانی شد و دستور داد که مقدّس را با شمشیر بریده شود. در عین حال اورلیان به سربازانش دستور داد که مقدّس را در زمین خشک، بلکه در جایی از تالاب ها بریده باشند، تا او را به خاک سپردن معمولی مردم ندهند، بلکه توسط مارها، پرندگان و حیوانات خورده شود.

سربازان شهید مقدس را گرفتند و به ساحل رودخانه ای به نام سِکوانا بردند تا او را در این آب لاله ای در ساحل رودخانه به قتل برساندند. او با شادی به سوی مرگ می رفت و دعا می کرد: "ای خداوند عیسی مسیح، اجازه نده بدن من در آن آب لاله ای نابود شود، اما نام مقدس خود را بزرگ ساز، تا در مقابل دشمنان تو شکوهمند باشد و بت پرستان نگویند: "خداوندشان کجاست؟"

<unk> پروردگار مقدس، دعای من را بشنو، همان طور که موسی و هارون را برای مردم خود شنیدی و دریا را به روی خشکی تقسیم کردی (خروج 14: 21-32) ؛ همان طور که مرا از این رودخانه عبور دادی خون من ریخته شده و بدن من در لجن آرامش پیدا نمی کند: "مرا از توده بیرون بیاور تا من غرق نشوم" (زبور 68: 15): مرا از عذاب کنندگانم نجات بده.

به محض اینکه مقدّس در این کلمات دعا کرد، چشمان سربازانی که او را آورده بودند، تاریک شد، تا آنها (سربازان) شهید را ندیدند. اما مقدّس پاتروکلس، وارد رودخانه شد و از زیر زانو در آب رفت، در حالی که آن رودخانه بسیار بزرگ و عمیق بود، و علاوه بر این، آب زیادی از باران داشت؛ اما شهید مقدس در آن راه رفت، حتی به زانو هم نیفتاد. سپس، از ساحل دیگر عبور کرد، شهید به کوهستانی که در آنجا بود، رفت و گفت:

خداوند جان مقدسین خود را حفظ می کند و آنها را از دست گناهکاران نجات می دهد. سربازان، وقتی شاهد شکنجه ای شدند که به آنها گفته می شد، ترسیدند و وحشت داشتند، زیرا می ترسیدند که پادشاه فکر کند که آنها محکوم شده را آزاد کرده اند و آنها را اعدام می کند. سربازان در دل خود گفتند: "خداوند این مرد بزرگ است، زیرا او او را از دست ما نجات داده است".

در حالی که سربازان مدت ها در این باره با هم بحث می کردند، و جرأت نمی کردند که به سوی پادشاه برگردند، یک زن غیریهودی که در قایق از رودخانه عبور می کرد، گفت و گو سربازان را می شنید و غم و اندوه آنها را می دید، به آنها گفت: "من مردی را دیدم که شما به دنبالش هستید. او زانو زده بود و به خدای خود دعا می کرد.

و آن ها با پاى شتابان به خون ريختن خون بيگناه، به سرعت در قايق از رودخانه عبور كردند و به كوه رسيدند و مقدس را همان گونه كه آن زن به آنها گفته بود، يافتند. آنگاه فرمانده سرباز با خشم به مقدس گفت: "تو سزاوار مرگ هستى، چون از ما فرار كردى، اما حالا دوباره در دست ما هستى، و حالا از دست ما فرار نمى كنى. تو به مرگ گرفتار مى شوى، و اگر مى خواى زنده بمانى، قربانى به خدايان ما بكن".

گفتند: "چه خدایی را می پرستم؟ آیا آفریده شده یا آفریده شده؟" گفت: "ای گمراهی! ای کافر دیوانه! ای سخنان نادان!

او نجات دهنده ای را در میان بشر فرستاد، تنها پسرش، خداوند ما عیسی مسیح، که خون مقدس خود را برای ما ریخت تا ما را از نابودی و مرگ ابدی نجات دهد، اما خداوند در روز سوم از مردگان زنده شد، در حضور شاگردانش به آسمان بالا رفت و روح القدس را به آنها فرستاد، همانطور که وعده داده بود.

و هر كه به اين تعليمات ايمان نياورد، زندگي جاودانه را نخواهد ديد، بلكه خشم خدا بر او خواهد ماند.

اما پرستندگان شیاطین مانند شما، با شیاطین به آتش جهنم انداخته خواهند شد. در حالی که مقدس این کلمات را می گفت، سربازان خشمگین شدند و مقدس را نفرین کننده خدایان خود خواندند و شمشیرهای خود را برای قطع کردن مقدس بیرون آوردند. شهید گفت و به خدا دعا کرد: "به دست تو، پروردگارا، روحم را تسلیم می کنم، زیرا تو می دانی که من برای نام مقدس تو می میرم".

پس از آن، شهید مقدس پاتروکلوس به سر بریده شد. سربازان سر شهید را برداشتند و آن را به فاصله ای دور از بدن انداختند؛ سپس رفتند. در این زمان در کوه نزدیک به آن مکان، دو فقیر در سنین پیری بودند که قبلاً از دستان مقدس صدقه می گرفتند و اعتقاد به مسیحیت داشتند. اینان مرگ شهید را دیدند و آخرین کلمات او را شنیدند.

پس از آن که سپاهیان رفتند، جسد و سر شهید را با ترس بزرگ برداشتند، زیرا می ترسیدند بدکاران آنها را ببینند. آنها جسد و سر شهید را تا عصر پنهان کردند، و سپس همه چیز را به طور مخفیانه به یک رئیس شهر به نام یوسفیان گزارش دادند.

هنگامی که شب فرا رسید، پروتوپرزویتر همراه با دیاکن لیوریوس به جایی که جسد شهید پنهان شده بود، رسید؛ آنها جسد مقدس را با یک جامه پاک پوشانده و همان شب، با صدای آرام و با چند شمع، با خواندن مزامیر مناسب، از ترس از بت پرستان، او را به خاک سپردند.

"پاتروکلوس" شهید مقدس در دوران حکومت "اورلیانوس" در رم و در میان مسیحیان در دوران حکومت "خداوند ما عیسی مسیح" در میان مسیحیان درگذشت.