یادبود شهیدان مقدس فلور و لاور
و فلور و لور، شهداى مقدس، برادرانى بودند نه فقط از نظر جسمى، بلكه از روى روحى، چون هر دو در ايمان و كارهاى نيك و شايستهى با همى بودند. و هر دو از روى پيشه سنگكار بودند. و از مردان پرهيزگار پروكلوس و ماكسيموس، كه از آن دو معلم بودند، و از آن دو، در کنار اين كار، زندگي خداپسندانه از روى ايمان مسيحى را آموختند.
برای ایمان به مسیح ابتدا به مرگ معلم خود وفادار شدند، و سپس، مدتی بعد، به دنبال معلمان خود، تاج های شهید را به ارث بردند، مرگ دردناک را از حاکم ایلیریا پذیرفتند.
و از آن رو که حاکم ایلیریا از او درخواست کرد که سنگگران ماهر را برای ساختن یک معبد با عظمت برای خدایان بت پرستان بفرستد، و از آن رو که فلوروس و لوروس از بهترین افراد در این کشور بودند، لیکیون آنها را به او فرستاد.
برادران مقدس با بنا کردن معبد آخر، دستمزد حاصل از کار خود را به فقرا تقسیم می کردند و در عین حال فقرا را به ایمان مقدس در مسیح آموزش می دادند. خود آنها همیشه زمان خود را با روزه، دعا و کار صرف می کردند: شب نماز می خواندند و روز کار خود را انجام می دادند، غذا را به مقدار کمی می خوردند، اما به شدت گرسنه و فقرا را تغذیه می کردند.
و نه تنها فقرا را که می دیدند، بلکه یک کشیش کافر و پسرش را نیز به ایمان آوردند. و روزی که برادران مقدس سنگ می تراشیدند، پسری جوان، پسر کشیش، نزد آنان آمد و از نزدیک کارشان را تماشا کرد. ناگهان پاره ای از سنگ از سنگ پرید و چشم پسر را زد و او را از بین برد. پسری از درد فریاد زد، و پدرش، کشیش کافر، به فریاد او دوید.
و چون پسرش را دید که چهره اش خونی است و چشمش از رنج افتاده است، جامه های خود را پاره کرد و بر کارگران مقدس حمله کرد تا آنها را بزند، ولی کارگران دیگر که در آنجا بودند او را بازداشتند.
پس از این، آن ها پسر جوان را شب به خانه خود بردند و شروع به آموزش او در مورد تنها خدای واقعی، عیسی مسیح کردند و به او گفتند: "اگر به خدا که ما به تو می گوییم، با تمام قلبت ایمان بیاور، چشمت به زودی بهبود می یابد".
جوان پاسخ داد: اگر چشمم مانند قبل باشد، به خدای شما ایمان می آورم و او را پرستش می کنم. قطعاً بهتر است به خدایی ایمان بیاورم که بیمار را شفا می دهد و نابینایان را بینا می سازد، نه به خدایان که نه تنها بیمار را شفا نمی دهند، بلکه سالم را هم بیمار می کنند. در حالی که جوان به مقدسین در مورد این واقعه خبر داد، گفت: در میان کاهنان ما کاهنی به نام هرم وجود دارد.
و هرگاه او را به مقام کاهن برسانند، به نزد بت زئوس آوردند تا دستش را بر سرش بگذارند.
و چون دستش را بر سر ارم افکندند، زنجیر نقره ای از دستان کسانی که دستش را گرفته بودند، از میان رفت، و دستش بر صورت ارم افتاد، و ناخن هایش را تا امروز از استخوان هایش جدا کرد. و هیچ خدایی از او یاری نکرد، بلکه او را بدتر کرد.
هنگامی که جوان این حادثه را روایت کرد، سنت فلور و لاور با اشک شروع به دعا کردن به خدا کردند که او را شفا دهد و نه تنها چشم بدنی او را بهبود بخشد، بلکه چشم های روحی او را نیز روشن کند. پس از دعا شدید، آنها چشم بیمار پسر را با علامت صلیب پوشیدند و چشم بلافاصله بهبود یافت، کاملاً سالم شد و به خوبی مانند قبل می دید.
به خاطر این معجزه، نه تنها پسر شفا یافته، بلکه پدرش، یک کشیش بت پرست، نامش "ممرتیون" بود، و او از آن زمان تا به حال از خدمت شیطان ها به همراه پسرش به خدمت خداوند ما عیسی مسیح تبدیل شده بود.
پس از آن، کارگران مقدس فلور و لاور، با کمک فرشته خدا، در کار خود، در زمان کوتاهی معبد ساخته شده را به پایان رساندند، اما آن را برای سکونت بت ها باقی نگذاشتند، بلکه آن را برای ستایش نام مقدس عیسی مسیح تقدیس کردند. آنها در شرق آن صلیب صادقانه را نصب کردند و با جمع آوری حدود سه صد مرد فقیر، برادران خود در ایمان، نماز تمام شبانه را انجام دادند و مسیح خدا را ستایش کردند.
و در آن هنگام که نماز می خواندند، نوری از آسمان نازل شد و معبد را به نور شگفت انگیزی پر کرد. پس از نماز تمام شب، همه کسانی که در معبد بودند، به سمت ساختمان نزدیک رفتند، که در آن مجسمه های آماده شده برای معبد جدید قرار داشتند، و گردن این مجسمه ها را با کمربندهای خود درآوردند، و آنها را به زمین کشیدند، و آنها را کتک زدند و شکافتند و به این ترتیب آنها را به تکه تکه کردند.
و حاکم آن را شنید و فلوروس و لوروس و همۀ کسانی را که با آنان بودند، و از آن پس ماترینوس و پسرش را، گرفت و حکم داد که آنها را بسوزانند و بسوزانند. و حکم کرد که آنها را به سختی بزند و به لوسینوس، حاکم ایلیریا بفرستد. و لوسینوس از آنها پرسید و دستور داد که آنها را به چاهی عمیق بیندازند.
بعد از سالها، آنها با قدرتهای مقدس و چند منظوره به جلال مسیح، خدای ما، با افتخاری به قسطنطنیه منتقل شدند. "تروپار"، صدای چهارم: "دو زن با شکوه و حکمت خدا، با شکوه و شکوه ایمان، فلور، فلور، و لور، و با تمام شکوه، و همچنین با جدیت به تثلیث غیرقابل انکار، به طور واضح به همه تبلیغ می کنید. در عین حال، تا خون رنج می برید، و تاج های پرشنگ را به گردن می گیرید: از مسیح خدا دعا کنید، تا جان ما را نجات دهد. "کونداک"، صدای هشتم:
از آنجایی که شهدا و مسیحیان خدا ترس هستند، جهان امروز به شکوه فلور و لاور احترام می گذارد: تا ما با دعاهای آنها لطف و رحمت را بهبود ببخشیم و از مصیبت ها و بلاها، خشم و غم در روز قیامت نجات پیدا کنیم.
